تبليغاتX
سراب عشق
خدایا ان که در تنها ترین تنهایی ام تنهایم گذاشت هرجا هست زچشم حسود چشمنش برهان

داستان غم من راز نهائی باشد

ان شناسد که ز خود یکسره فانی باشد

گره از زلف خم اندر خم دلبر واشد

زاهد پیر چو عشاق جوان رسوا شد

چه شد که امشب از اینجا گذرگاه تو شد

                       فراق

مگر که اه من خسته جاده راه تو شد

دست از دلم بدار که جانم به لب رسید

اندر فراق روی تو روزم به شب رسید

در دلم بود که ادم شوم اما نشدم

بی خبر از همه عالم شوم اما نشدم

نوشته شده توسط علی  در ساعت 10:37 | لینک  | 

شبم طی شد کسی بر در نکوبید

به بالینم چراغی کس نیفروخت

نیامد مهتابم بر لب بام

دلم از این همه بیگانگی سوخت

بر روی من نمیخندد امیدم

شراب زندگی در ساغرم نیست

نه شعرم می دهد تسکین به حالم

که غیر از اشک غم در دفترم نیست

       سكوت شب

بیا ای مرگ جانم بر لب امد

بیا در کلبه ام شوری بر انگیز

بیا شمعی به بالینم بیفروز

بیا شمعی به تابوتم بیاویز

دلم در سینه کوبد سر به دیوار

که این مرگ است که بر در می زند مشت

بیا ای همزبان جاودانی

که امشب وحشت تنهائیم کشت

نوشته شده توسط علی  در ساعت 9:51 | لینک  | 

بارها شکست دل اما دلی دارم هنوز

وای بر دل ارزوی باطلی دارم هنوز

روح و جانم را بردند ماهرویان سنگ دل

وز پی دل میروم کین نیست ارامم هنوز

شكسته دل

بار اول را دلم گفت بیا من پی او

رفتم و در طمع عشق روانم هنوز

عشق اول در پی فرهاد خود در بیستون

تیشه ای انداختم کانجاست فرهادم هنوز

نوشته شده توسط علی  در ساعت 13:3 | لینک  | 

كاش قلبم درد تنهايي نداشت

چهره ام هرگز پريشاني نداشت

كاش ميشد دفتر تقويم عشق

درد تنهايي

حرفي از روز باراني نداشت

كاش ميشد راه سخت عشق را

بي خطر پيمود قرباني نداشت

نوشته شده توسط علی  در ساعت 22:45 | لینک  | 
 

JavaScript Codes